ویانا و دیگر هیچ ...
سلام عزیز جونم ![]()
![]()
![]()
خوبی مهربان خواهرم ؟
فدات بشم که انقدر خوشگل و شیرینی کلی درخواستی داریم برای آپ کردن وبلاگت
یلدا جون (دوست خوب من) و خاله نغمه (دوست قدیمی مامان)
همه منتظرن برات پست بذارم
اما امون از دست شما که اونقدر شیطون میکنی مگه وقت میذاری واسه پست گذاشتن ![]()
![]()
![]()
خواهری شما هم که من باشم هم المپیاد هندسه داره و هم مسابقه کانگورو پیش روش هست دیگه کم وقت میکنه بیاد ، از این بابت ازت معذرت میخوام عزیزکم ، تمام سعیمو میکنم خاطراتت رو بهتر و بیشتر ثبت کنم .
مامان خانمی هم غذا کمکی رو از دیشب ( آخرین روز بهمن ١٣٩۶ ) برای شما شروع کرد و آب سیب بهت داد که عاشقش شده بودی و آدم کیف میکرد از تماشای صورت زیبات ![]()
![]()
![]()
چند شب پیش هم رفتیم مرکز خرید طوبی و کلی خرید کردیم و حسابی به همه خوش گذشت و شما فوق العاده خانم بودی و یه کوچولو هم اذیت نکردی (که اکثر اوقات همینطور هستی) و دائما تو کالسکت بازی کردی . بعدش تصمیم گرفتیم بریم رستوران عطاویچ . البته شما چون خسته شده بودی گریه کردی که کاملا طبیعی بود.چون مدت زیادی بود بیرون بودی و مجبور شدیم بریم خونه.
ولی در کل عالی بود .
دوستت دارم ، تا ابد ، صادقانه ، عاشقانه ، مخلصانه
️




ویانا و دیگر هیچ ...
