ویانا ، پرنسس خونه ما

سفرنامه شمال ❤

1397/6/16 12:59
نویسنده : آجی هانا
166 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ....

من دوباره با کلی خبر برگشتم ، همونطور که قول داده بودم با یه سفرنامه درست و حسابی از شمال رفتنمون !

👈 روز اول 👉

حرکتمون ساعت ۱۰ روز یکشنبه بود ، ارافیک هم کم بود و فقط چند تیکه ای اذیتمون کرد . ولی امان از دست شیطونیای ویانا خانوم که انرژیش تو ماشین زیاد میشه ... دائم از هر جایی بشه بالا میکشی و حتی با پات دنده های ماشینو عوض میکنی 😣😥

وسطای راه تو یه جاده جنگلی شلوغ کنار زدیم و کنار بقیه زیر انداز پهن کردیم تا یکم استراحت کنیم و ناهار بخوریم ...

از داخل صندوق ماشین برات یه توپ آوردم که خیلی بهش ذوق کردی و تا یه مدت یه گوشه تشستی و برای خودت بازی کردی ، فدات بشم که اینقدر تو خوبییییی ...

بالاخره بعد از حدود ۶ ساعت رانندگی رسیدیم مجتمع عسگر پور و مستقر شدیم 😁

ویلامون خیلی خیلی تمیز بود حتی ما یه حشره هم ندیدیم و همه چی داشت کمد های جادار و جاروبرقی ... آبش هم واقعا تمیز بود اما ما محض احتیاط آب معدنی خریدیم ...

ویلا یه تاب سه نفره بزرگ داشت 😀 شما هم که دیوونه تاب بازی هستی و از لحظه ای که از ماشین در اومدی و چشمت به تاب افتاد رفتی نشستی روش و منم که کلا تو حیاط در حال تاب دادنت بودم 😂 شمام خیلی شیک و مجلسی دستتو از زنجیر تاب گرفتی بودی و حال میکردی 😄

همینطور جلوی ویلا تور والیبال و تور بسکتبال هم داشتن که خیلی منو بابایی و سرگرم کرد ☺🙂🤗

اونقدر خسته بودیم که وقتی رسیدیم یه ذره وسایلو مرتب کردیم خوابمون برد و روز اول جایی نرفتیم .

👈 روز دوم 👉

روزمون با یه صبحونه ساده شروع شد و سریع راه افتادیم سمت دریا که جلوی مجتمع بود . پلاژ ساحلی خزر رفتیم که تمیزترین دریایی بود که من تا حالا رفته بودم 🖒 اصلا یه جلبک یا حشره دریایی یا صدف شکسته تو ساحلش نبود . شن های ساحل کاملا صاف و بدون حتی یه تیکه چوب یا ... بود که واقعا ورودیش می ارزید . بخاطر همین راحت تو ساحل پاچه های شلوارت رو بالا زدیم و پاتو گذاشتی توی آب

الهی فدات بشم موج که میزد روی پاهات از ته دلت قهقهه میزدی و اونوقتا بود که دلم میخواست بخورمت 😍😙😗😚

الهی قربونت بشم که اینقدر دریا رو دوست داشتی ... بعد اینکه لباسهات رو عوض کردی و نیخواستیم بریم با دریا بای بای کردی 👋 فدای دستات بشمممم

بعد اینکه از دریا اومدیم سر راه فروشگاه خانه و کاشانه رو دیدیم و وایستادیم ، به محض اینکه وارد شدیم از قیمت ها شاخ در آوردیم 😲 واقعا واقعا واقعا مفت بودنننن ... چیزهایی که ما تو تهران دیده بودیم رو یک پنجم قیمت تهران میفروختن ... کیفیت جنسها هم فوق العاده بود و همشون خارجی بودن ... در نتیجه ما تقریبا کل فروشگاه رو خریدیم 😂😃 از لوازم تحریر گرفته تا عینک و کفش و ...

از اونجا که بیرون اومدیم رفتیم یه سری هم به فروشگاه کوروش زدیم و برای من و شما خرید کردیم . یکم خرت و پرت و چوب شور و اینا و بعد برگشتیم ویلا و روز دومن به خوبی تموم شد 😎🤗

👈 روز سوم 👉

روز سوم هم دریا رفتیم چون شما از دیروز یاد گرفته بودی میگفتی دَیا (دریا) و امروز هم از صبح گیر دادی بودی به دَیا 😂😂😂 ما هم دوباره به بهونه شما رفتیم پلاژ ...

اونجا شاتل و جت اسکی و بنانا و ... بود و چون اجازه نمیدادن شما سوار هیچکدوم بشی مجبور شدیم جدا جدا بریم 😅😉 اول من و بابا رفتیم شاتل سوار شدیم ... فوق العاده باحال بود موج های دریا یه وریمون میکرد و من و بابا رو جوری بالا میپروند که از سطح شاتل جدا میشدیم ...

بعدشم بابا و مامان با هم جت اسکی رفتن و من و شما با هم یه تایم خواهری باحال داشتیم ... من آهنگ گذاشته بودم و شما نانا میکردی و همه بهت ذوق میکردن 🙂☺

مامان و بابا رو جت اسکی (شکار لحظه ها توسط من 😂)

چند تا عکس بعد برگشتن مامان بابا 👇

بعد برگشتن از " دَیا 😂 " و برگشتن به ویلا شما یه کار جدید یاد گرفتی که تصویر های پایین گویای همه چیزن 👇👇👇

بَلههههه ، وقتی هیچکس حواسش بهت نبود ، یاد گرفتی از پله ها بالا بری و کارمونو در آوردی 😃😂😄

و روز سوم هم بدین سان تمام گشت ... 😃😄

👈 روز چهارم 👉

روز چهارم به قصد رفتن به نمک آبرود و تله کابین سوار شدن بیرون رفتیم ...

ولی وسطای راه کلی فروشگاه و مرکز خرید دیدیم و با توجه به غریزه کلی خانوما دیگه خودتون میدونین چی شد ، تله کابینو بیخیال شدیم و به خرید پرداختیم 😋😉 بابا هم تمام وقت داشت زیرلبی به من و مامان میخندید 😂😂😂

رفتیم مرکز خرید " ‌پانوراما " که یه چیزی تو مایه های بام لند بود . تمام برند ها اونجا نمایندگی داشتن . سواروسکی ، تی تی ، او وی اس ، جین وست ، ال سی وایکیکی و ...

همینطور یه شعبه هایپر می هم اونجا داشت که واقعا بزرگ بود . آدم توش گم میشد 😮

اونجا هم رفتیم و حدود ۲۰۰ تومنی دوباره خرت و پرت خریدیم 😂😁

بعدش هم بردیمت سرزمین بازی مجتمع پانوراما که برای خردسالان بود . من شمارو نگه داشتم و مامان بابا به خریدا رسیدن ☺

خیلی خیلی بهت خوش گذشت عشقم و حسابی با نی نی های دیگه بازی کردی 😙😚😘

بعد از اینکه از مرکز خرید اومدیم بیرون سری به هتل پارسیان خزر زدیم و واقعا تو ذوقمون خورد ...

از چیزی که قبلا دیده بودیم فقط یه اسم مشهور مونده بود ... 🙁

ساحل اختصاصیش پر از سن ریزه و صدف شکسته بود ، و هر بار که پاتو تو آب میذاشتی یه موجود ریز میومد رو پات 😣😤

تیر های چراغ برق هم که بعضیاشونکاملا کج بودن و همین باعث شد مسخره بازی من گل کنه 👇

این واقعا برای هتلی که شبی ۷۰۰ تومن به بالاس بد بود 😕😦😟

از اونجا زود اومدیم بیرون و تو خیابون به صورت اتفاقی یه شعبه عطاویچ رو دیدیم و وایستادیم تا ناهارمونو اونجا بخوریم 🙃😛

 

غذا خیلی عالی بود مثل همیشه و خیلی مزه داد . بقیه روز چهارم هم به دور دور تو ماشین و شمال گردی به پایان رسید و مسافرتمون روز بعد صبح زود به پایان رسید و برگشتیم تهران ☺

اینم از مسافرت ما ، امیدوارم از این پست طوووولانیمون راضی بوده باشید و با نظراتتدن خوشحالمون کنین ... تا پست بعد خدانگهدار 😚☺🤗

پسندها (6)
نظرات (4) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان ارشیا و پانیامامان ارشیا و پانیا
16 شهریور 97 13:11
خوش باشید همیشه. گل
آجی هانا
پاسخ
مرسی از لطف شما گل شما هم همچنین محبت
مامانی
16 شهریور 97 13:56
عزیزم خدا حفظش کنه مثل پسره منه پسر منم به دریا می گه دیا
آجی هانا
پاسخ
زنده باشه گل پسرتون محبت ممنون از لطف و توجهتون
مامانی گیتا جون و برديا جونمامانی گیتا جون و برديا جون
19 شهریور 97 13:23
چقدر عکسایی که با تیرای چراغا گرفته بودی با مزه بود
وای خوش بحال مامانت چقدر خوبه که ادم یه دختری به سن و سال تو داشته باشه اونم یه دختر مسئولیت پذیر که بعضی وقتا که لازم شد خیالش از بچه ی کوچولوش راحت باشه و چقدر خوبه که شما اینقدر هوای ابجی کوچولو رو داری و مراقبش هستی
راستی خواهری چند وقتشه
آجی هانا
پاسخ
خیلی ممنون گل انشاالله گیتا جون و بردیا جونم وقتی بزرگ بشن رابطشون خیی عالی تر از جیزی که هست میشه گل ویانا الان حدود ۱۱ ماهشه سوت راستی با اجازتون لینکتون کردیم محبت
یلدا
22 شهریور 97 17:15
پرنسس خانم چه بزرگ شده. خدا حفظش کنه. منم به دریا می گفتم دیا.
1