ویانا ، پرنسس خونه ما

                        

به وبلاگ ویانا کوچولو خوش اومدین

من این وبلاگ رو مخصوص خاطرات این فرشته کوچولو که

خواهر منم هست درست کردم تا بدونه چقدر عاشقشم و 

همچنین این خاطرات براش به یادگار بمونه

خواهر خوشگلم، ویانا جون ، امیدوارم لحظه به لحظه زندگیت و

تک تک نفس هات با شادی باشه 

و اینو هم بدون آجی همیشه یادت بوده ، هست و خواهد بود ، و تکه ای از

قلبم تا ابد واسه تو میزنه!

با بهترین آرزو ها برای تو

دوستت دارم ، از طرف آجی هانا

قلب

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 20 مهر 1396 | 9:20 | نویسنده : آجی هانا |



[img:]



[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 26 آبان 1396 | 15:29 | نویسنده : آجی هانا |
سلام
فکر کنم همه دیگه منو بشناسن
درسته من ویانا کوچولو هستم
از وقتی فهمیدن رفتم تو دل مامانی ، تا الان ، عزیز دل همه و مرکز توجه خانواده هستم
مخصوصا بابا و مامان و خواهر جونم
خیلی شیطون هستم و هر روز هم شیطون تر میشم
وقتی خوشحالم خونه پر از نشاط و شادی میشه و وقتی ناراحتم ، پر از ناراحتی و نگرانی
خب بریم سراغ عکسام


نمیدونم چرا ولی خواهر جونم همیشه به این عکسم میخنده... شما میدونید ؟! مگه شگفت زده شدن خنده داره خب ؟


بامزه شدم ، نه ؟


اینجا خیلی عصبانی بودم ...


خواهر جونم خیلی برای این عکس زحمت کشید .
برام لباس مناسب پوشید ، صحنه عکاسیش رو دیزاین کرد ...
ولی چون من گرسنم بود اصلا نخندیدم
خب دیگه اینم از عکسای من
میبینمتون


[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 18 آبان 1396 | 19:16 | نویسنده : آجی هانا |

خواهر عزیز تر از جانم 

ویانا جان ، امید و آرزویم

همین که تو هستی برای من بهترین هدیه است

دیگر در بین ستاره ها به دنبال درخشان ترین نمیگردم

دیگر در میان گل ها در جستجوی خوشبو ترین نیستم

 چون پیدا شده اند ، درخشان ترین ستاره و خوشبو ترین گل در دنیا تو هستی ...

با تمام بود و نبودم دوستت دارم ، با تمام نفس هایم صادقانه به تو عشق می ورزم ...

تو بهانه هر بار نفس کشیدنم هستی که با هر بار نفس به یادت میفتم عزیزم

اگر تمام دنیا برخلافت بودند ، بدان خواهری داری که از صمیم قلبش دوستت دارد ، بدان در هر جایی ، در هر شرایطی و هر وقتی با تو و همراهت خواهم بود و تا زنده ام مانند کوه پشتت میمانم عزیزم 

خواهرت ، هانا...




[ موضوع : خواهرانه ها]
تاريخ : شنبه 13 آبان 1396 | 20:46 | نویسنده : آجی هانا |

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ویانا جونم خیلی دوستت دارم عزیزم
هر روز شیرین تر و ناز تر از قبل میشی
عاشقتم بهانه نفسام

 

 




[ موضوع : خاطرات و عکس ها]
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396 | 18:29 | نویسنده : آجی هانا |
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396 | 18:22 | نویسنده : آجی هانا |

سلام به خوشمل خونه

خیلیییییییی شیطون شدی عسلچه

عاشق صندلیت هستی که تخت میشه و روش میخوابی و ویبره هم داره تو هم عشق و حال میکنی

روزا کمتر وقتی بیداری و شبا یادت میفته بازی کنی

بگم برات از شاهکار جدیدم

بابا میخواست رو صندلیت بالش بذاره و گفت که رخت خوابو بردارم تا بتونه بالشو بذاره اون زیر که تو روش بخوابی

گویا تو همونجا خوابیده بودی و پتو افتاده بود روت و من ندیدیمت ...

جونم برات بگه برداشتمت که پرتت کنم رو زمین که بابا داد کشید بچه کو ؟

من یه نگاه به راست کردم یه نگاه به چپ و یه نگاه به رخت خوابی که تو توش بودی و تو دستم بود و درآخر نگاهی پر از وحشت به بابا ...

بابا هم پرید و ازم گرفتت تا ننداخته بودمت ...

خلاصه وقتی پتو رو زدیم کنار تو با چشمای باز زل زده بودی تو صورتم و چندثانیه بعد خندیدی !

و من هم افتادم گریه و زاری که ببخشید عزیزم خواهرت بمیره برات و ازین حرفا ...

خلاصه به خیر گذشت و خدا رو صد هزار مرتبه شکر ...

بگذریم ...

مدرسه نمایشگاه اسباب بازی زده بود و اونجا کتاب خردسال هم میفروختن

من هم ۱۰ تا کتاب شعر برات خریدم عزیزم

مبارکت باشه خانووووووووووووووووووووووووووووووم




[ موضوع : خاطرات و عکس ها]
تاريخ : چهارشنبه 10 آبان 1396 | 21:51 | نویسنده : آجی هانا |

دخملی ما اینجوری دستشو میذاره زیر سرش و میخوابه

قربون اون مدل خوابیدنت بشم




[ موضوع : خاطرات و عکس ها]
تاريخ : پنجشنبه 20 مهر 1396 | 21:48 | نویسنده : آجی هانا |

سلام عزیزم

دلم نمیخواست اینجا از غم هامون بنویسم ولی اینم جزئی از زندگی شماست

شما صبح یه آزمایش خون دادی و جوابش که اومد درجه زردی شما ۱۴ بود

تو بیمارستان به بابا گفتن برا نوزاد ۳ روزه که شیر مادر بخوره طبیعیه ولی از اونجا که مامی خیلی نگرانته و وسواسی در مورد شما پافشاری کرد که ببریمت پیش متخصص نوزادان تا خیال ما راحت بشه .

مادر جون هم که از روز متولد شدنت خونه ماست و کمک مامی و شما میکنه

امیدوار بودم زردی شما جدی نباشه چون در این صورت مجبور بودیم دو یا سه روز تو دستگاه بیمارستان نگهت داریم تا خوب بشی عسلکم

موقع رفتن پسش دکتر هم که حسابی حال من گرفته بود و کلی ناراحت شدم و اعصاب نداشتم

وقتی مامی و بابا برگشتن گفتن زردیت به ۱۶ رسیده و باید بستری شی 

من گریه کردم و دلم نمیخواست تو بیمارستان اون وضعی ببینمت

البته شما کاملا فهمیدی صدای گریه رو و با من همدردی کردی و از خودت صدا در آوردی که ینی گریه نتن خواهلی و ندام تلدی

بابا هم که این وضعو دید با بیمارستان تماس گرفت و گفتن زردیت بالا نیست و میتونید دستگاه اجاره کنید

این شد که دستگاه رو آوردیم خونه و از پیشم نرفتی

جون دلم که اونجوری ناناز خوابیدی

ویانا زودی خوب بشو 

ععاشقتم، ناز منی ، فعلا بای

 




[ موضوع : خاطرات و عکس ها]
تاريخ : چهارشنبه 19 مهر 1396 | 19:34 | نویسنده : آجی هانا |

سلام عزیزم

شما ما رو با تولد ده روز زودتر از موعدت همه رو هیجان زده کردی خانومی محبت

همه میگن کاملا شبیه خودمی و من از این بابت بسیار خوشحالم

دو روزگی ویانا و یک خواب شیرین

دو تا عکس خیلی گوگولی از ویانا




[ موضوع : تولد,خاطرات و عکس ها]
تاريخ : چهارشنبه 18 مهر 1396 | 16:50 | نویسنده : آجی هانا |

 


ویانا کوچولو ما در روز شانزدهم مهر نود و شش چشم های ناز و کوچیکش رو رو به این دنیای بزرگ گشود و انتظار همرو سر رسوند

 




[ موضوع : تولد]
تاريخ : دوشنبه 17 مهر 1396 | 20:36 | نویسنده : آجی هانا |

سلام ویانا
خوبی عزیز دلم ؟!
منو بابت مشغله های مدرسه و کلاس و اینا ببخش که کمتر میام پیشت سوال
خواهری تو هم که بنده باشم دیگه امسال کلاس ششمی هست و درساش خیلی سنگین شده خطا
شما هم که آخر های اون تو بودنته و مامانی چند روزیه وارد ماه نهم شده 
و خلاصه اینکه به زودی میبینمت و امیدوارم بتونم خواهر خوبی برات باشم خندونک
عاشقتم فعلا خداحافظ بای بای




[ موضوع : بارداری,خاطرات و عکس ها]
تاريخ : پنجشنبه 6 مهر 1396 | 21:43 | نویسنده : آجی هانا |

سلام ویانا جونم
این روزا درگیر کار های جشن شما هستم
منظورم جشن به دنیا اومدنته
طراحی کارت و برنامه ریزی
میخوام جشنت عالی بشه خانومی
نمونه کارت دعوتت و یه سری چیزای دیگه هم آماده است ولی فعلا عکسشو نمیذارم که نزدیکهای تولدت و موقع جشنت سورپرایزی باشه
امیدوارم کارا خوب پیش بره
فعلا خداحافظ بای بای




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 23 شهريور 1396 | 19:32 | نویسنده : آجی هانا |

سلام عسل آجی ! خوبی خانومی ؟
این چند شب اخیر خیلی اذیت میکنی مامانی رو با لگدات
صبح تا شب نمیذاری بخوابه
ویانا جونم ، یکم کمتر مامانیو اذیت کن آخه ، چقدر تو شیطونی عسلکم ؟!
آخه حداقل اگه هم میخوای لگد بزنی خانومی صبح ها لگد بزن که من خوشحال بشم نه شبا که مامانی نتونه بخوابه
میدونم اون تو حوصلت سر رفته و دوس داری بیای بیرون ویانا ، ولی لطفا این ماه آخر رو هم صبر کن و وقتی اومدی بیرون هر چی دلت خواست لگد بزن
عاشقتم ، هانا




[ موضوع : آجی هانا,خواهرانه ها]
تاريخ : چهارشنبه 22 شهريور 1396 | 18:12 | نویسنده : آجی هانا |

 

79.gif

ماهگیت مبارک باشه ویانا جونم

 

 ۳۰ روز دیگه صبر کافیه تا روی ماهتو ببینم ...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

صورت لطیف و خوشگلتو نوازش کنم ...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

دستای ریزه میزتو بگیرم ...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

با تمام وجود حست کنم ...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

دوستت دارم خواهر جونم ...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

تو بی شک بهترین خواهری هستی که میتونستم از خدا بخوام ...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

خدا جون بی نهایت ممنونم بخاطر ویانا ...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

امیدوارم بدونه چقدر دوستش دارم و

اونم منو دوس داشته باشه ...

 

 

 




[ موضوع : آجی هانا,خواهرانه ها]
تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 | 20:51 | نویسنده : آجی هانا |

191.gif195.gif

روز دیگر

 خواهرمو میبینم

بی صبرانه منتظرم بیای ویانا

 

کسی که خنده هاتو با هزار

تا گنج عوض نمیکنه ، آجی هانا

 

 




[ موضوع : بارداری]
تاريخ : شنبه 11 شهريور 1396 | 16:14 | نویسنده : آجی هانا |
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد